خورشاه بن قباد الحسينى
225
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر سلطنت و ايالت حكام مازندران بر سبيل ايجاز و اختصار مؤلف حبيب السير از تاريخ سيّد ظهير كه در ذكر حكّام طبرستان ترتيب يافته ، نقل مىكند كه « 1 » نسب سلاطين مازندران به امام زين العابدين - عليه السّلام - منتهى مىشود و اوّل كسى كه در آن طبقهء عاليشأن قدم « 2 » بر مسند ايالت نهاد ، سيّد قوام الدين بن صادق بن عبد اللّه بن حسين المرعشى بود « 3 » و آن جناب در زمان دولت امير [ افرا ] سياب « 4 » چلاوى كه والى ولايت مازندران بود ، از جانب مكّهء معظّمه به دار الملك آمل آمد و در آن بلدهء طيّبه ساكن شده به سلوك طريق زهد و سداد « 5 » و كزوم ( ؟ ) طريقهء صلاح و رشاد و ارشاد فرق عباد مشغول گشت و به اندك زمانى اهالى آن ديار از صغار و كبار دست ارادت و انابت به ذيل محبّت آن سيّد بزرگوار استوار ساخته سر به چنبر مطاوعتش درآوردند و امير افراسياب نيز نسبت به سيّد مومى اليه حسن اعتقادى داشت و گاهى به خانقاه او مىرفت و وقتى از اوقات مريدان « 6 » و درويشان سيّد قوام [ 173 ] الدين كه به مير بزرگ اشتهار يافته در همان خانقاه با ساز و آلات حرب بر افراسياب هجوم كرده آن جناب را با سه پسر به قتل رسانيدند و سيّد قوام الدين را بر تخت ايالت نشانيده بر تمامى ولايت مازندران به اندك مدّتى مستولى گشتند . شعر درى كز روشنى گردد جهانگير * شود پيدا ازو ابر « 7 » آسمانگير زبرجدزادهء كوه بلند است * كزان سان در بلندى ارجمند است القصّه ، سيّد قوام الدين و اولاد امجاد و احفاد عالىنژاد او به نوبت بر مسند حكومت آن ولايت كامران و كامكار زندگانى مىنمودند ، چون نوبت ايالت آن دودمان عاليشأن به امير كمال الدين كه نبيرهء سيّد قوام الدين بود رسيد و زمام
--> ( 1 ) . حبيب السير ، ج 2 ، ص 401 ؛ تاريخ طبرستان ، ص 120 . ( 2 ) . ت : « قدم » ندارد . ( 3 ) . تاريخ طبرستان ، ص 166 : « قوام الدين بن عبد اللّه بن محمد بن صادق بن عبد اللّه » . ( 4 ) . ب : اسباب . ( 5 ) . ت : سدار . ( 6 ) . ت : مرديدان . ( 7 ) . ب : از ابر .